شَكٍّ . . .
ظاهرا راجع به آنست كه ما احتمال مىدهيم كه نظرتان حكومت و اغراض مادى باشد چنان كه در بعضى آيات آمده كه مشركان به طرفداران خود مىگفتند :
ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ
مؤمنون / 24 به نظر مىآيد « مريب » شك مؤكّد است ، شايد آن دليل « كفرنا » باشد يعنى چون در مدعايتان در شكيم لذا رسالتتان را انكار مىكنيم .
10 -
قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى
اين قسمت از آيه جواب
إِنَّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ
است اين اشكال شامل دو بخش است يكى انكار توحيد دوم انكار رسالت پيامبران كه
أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ . . .
جواب اشكال اول و
يَدْعُوكُمْ . . .
جواب اشكال دوم است . بايد دانست كه مشركان وجود خدا را انكار نمىكردند بلكه توحيد را و اينكه در ادارهء جهان فقط يك مشيّت حاكم است بايد به او روى آورد و او را بندگى كرد ، انكار مىكردند ، على هذا
أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ . . .
راجع به اثبات وجود خدا نيست بلكه راجع به اثبات توحيد خداست .
ناگفته نماند فطر كه در اصل به معناى شكافتن از طرف طول است ، تدبير و ربوبيت را در بر دارد ، خلقتى كه با شكافتن و بيرون آوردن چيزى از چيزى انجام مىگيرد ، خالى از تدبير و اداره نمىتواند باشد مثل
إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ
زخرف / 27 ، پس جواب اشكال اول اين است كه : آيا در خدايى كه شكافندهء آسمانها و زمين است يعنى در ربوبيت او شكّى هست ؟ و اللَّه العالم .
جواب اشكال دوم چنين است : خدا را لازم است كه بندگان را به كمال مطلوب و سعادت برساند و آن لازم گرفته كه انسانها در اثر گناهان از بين نروند و به اجل معين برسند و اين كار لازم گرفته كه پيامبرانى از طرف خدا باشند و در