آيه نشان مىدهد كه منظور قلوب اهل ايمان و نيز قلوبى است كه در فطرت اوليه باقى مانده است ، اما قلوبى كه مصداق
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ
بقره / 7
لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها
اعراف / 179
وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
حج / 46 مىباشند با ذكر خدا آرام نخواهند گرفت بلكه مىشود گفت : كه آنها قلب نيستند .
ناگفته نماند : انسان سرتاپا احتياج و فقر است ، پيوسته كمبود فعلى و خوف از آينده او را در اضطراب و دلهره نگاه مىدارد ، از اين لحاظ طوفان سهمگين نگرانى ، پيوسته در باطن او در حال وزيدن است ، اما وقتى كه خدا را به نظر مىآورد و آن قدرت بىپايان و فضيلت و كمال مبدء فياض را در نظر مجسم مىكند آلام و مصائب و نگرانى در قلب او خنثى مىشود و احساس آرامش مىكند و مىداند به منبع جلال و كبريايى تكيه كرده كه مىتواند او را به سعادت مطلوب برساند و از هر حادثه نگهدارى كند « 1 » .
اما آيه :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ
انفال / 2 در بيان مطلب ديگرى است و آن اينكه چون آيات خدا را مىشنوند قلوبشان متأثر مىشود و بر ايمانشان مىافزايد و علمشان گسترش پيدا مىكند
زادَتْهُمْ إِيماناً
بيان « وجلت » و يا نتيجهء آنست ولى مسئلهء اطمينان قلوب در تكيه به پروردگار در رابطه با دفع طوفانهاى نگرانى و رساندن بكمال مطلوب و سعادت واقعى ، مطلب ديگرى است ، مؤمن در عين حال كه قلبش از اينكه مبادا در اثر گناه مورد غضب خدا گردد ترسان است در باطن به قدرت و توانايى خدا متكى و آرام مىباشد ، آيه زير
هامش
( 1 ) در رواياتالَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِبه اهل بيت عليهم السلام و شيعه آنها و يا به رسول خدا و صحابه تفسير شده است ، ظاهرا آن بيان مصداق و انطباق است و گرنه دلالت آيه اعم است .