به خدا قسم تو در حب مفرط بر يوسف باقى هستى و آن سبب شده كه مىگويى بوى يوسف را استشمام مىكنم و گرنه يوسف كجا بود ! ! 96 -
فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
.
منظور از بشير همان بشارت دهندهء سلامت و پيدا شدن يوسف بود ، غرض يعقوب از جملهء اخير همانست كه در آيهء 85 گذشت ، ظاهرا « فارتد » به معنى « صار » است و « بصيرا » خبر آن مىباشد و يا حال است از فاعل « ارتد » .
97 -
قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ
.
با آنكه يوسف براى آنها استغفار كرده بود ، از يعقوب خواستند كه از خدا براى آنها آمرزش بخواهد و به خطاى خود اقرار كردند .
98 -
قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
.
لفظ « سوف » حاكى است كه يعقوب وعده كرد در آينده براى آنها استغفار كند ، الميزان نظر مىدهد كه يعقوب مىخواسته يوسف را ملاقات كند و قلبش آرام گيرد آن گاه براى آنها آمرزش بخواهد .
در تفسير عياشى از امام صادق عليه السّلام نقل كرده كه استغفار را تا سحرگاه شب جمعه به تأخير انداخت .
« قال : اخرها الى السحر ليلة الجمعة »
« فى الكافى عن الصادق عن رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خير وقت دعوتم اللَّه فيه الاسحار » .
باز در تفسير عياشى است كه نشيط بن صالح از امام صادق عليه السّلام مىپرسد :
آيا برادران يوسف پيامبر بودند ؟ فرمود : نه ، حتى نيكوكار و با تقوى هم نبودند :
« قال قلت لابى عبد اللَّه عليه السّلام : أ كان اخوة يوسف انبياء ؟ قال لا و لا بررة اتقياء و كيف و هم يقولون لابيهم يعقوب
تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ
اين حديث عينا از نشيط از مردى از ابا عبد اللَّه عليه السّلام نيز نقل شده است و نيز در همان كتاب