خروا له سجدا قال كان سجودهم ذلك عبادة للَّه » ( تفسير عياشى )
وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
.
در اينجا يوسف مقدارى از بلايا و الطاف خدا را ياد كرده و اينكه خدا آن گرفتاريها را وسيلهء پيشرفت و سعادت او گردانيد يعنى پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را فاسد كرد و آنها بر من شوريدند « 1 » خدا احسان كرد ، از زندانم خارج نمود ، شما را از صحرا به مصر آورد ، خدا در آنچه بخواهد نفوذ و اعمال قدرت مىكند و بلا را سبب رفاه قرار مىدهد و اينها را از روى علم و حكمت مىكند نه جزاف .
101 -
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
.
دعاى يوسف است بعد از يادآورى آن همه نعمت و موهبت كه خدا به وى داده بود ، احتمال دارد لفظ « من » در هر دو محل براى بيان باشد و شايد به معناى تبعيض يعنى : خدايا به من حكومت داده و بيان مصداق تازهها آموختهاى . و يا مقدارى از حكومت داده و مقدارى از تأويل احاديث آموختهاى .
منظور از احاديث پيشامدهاى تازه است . آمدن فاطر السموات اشاره به ولايت مطلقه و قيوم بودن خداست كه او را از زندان خارج كرد و حكومت داد
هامش
( 1 ) قرارش آن بود كه از جريان چاه انداختن شروع كند ولى كثرت ادب مانع از آن شده و بهنَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِياكتفاء كرده است .