تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
و نيز وجود او را در مصر مىدانسته است . در تفسير عياشى از امام باقر عليه السّلام نقل شده : كه راوى به آن حضرت گفت : مگر يعقوب مىدانست كه يوسف زنده است ؟ با آنكه بيست سال گذشته بود و چشمهاى يعقوب از ديدن عاجز شده بود ؟ فرمود : آرى مىدانست كه او زنده است كه او در وقت سحر دعا كرد تا ملك الموت بر او نازل شود ، تربال « 1 » كه ملك الموت است بر او نازل شد و به يعقوب گفت : چه حاجت دارى ؟ يعقوب گفت : آيا ارواح را دسته‌جمعى قبض مىكنى يا يكى يكى ؟ گفت بلكه : يكى يكى . فرمود : روح يوسف بر تو گذشته است ؟ گفت : نه آن وقت دانست كه يوسف زنده است لذا به فرزندان گفت :
اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ . . .
از جملهء :
إِنَّهُ لا يَيْأَسُ . . .
معلوم مىشود كه يأس از رحمت خدا از گناهان كبيره است چنان كه در روايات آمده است ، و نيز معلوم مىشود كه مؤمن هميشه برحمت خدا اميدوار مىشود ، بر خلاف كافر كه از رحمت خدا مأيوس است . 88 -
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ
. از اين آيه معلوم مىشود كه مسئلهء اول آنها گرفتن طعام بود ، جستجو از يوسف مسئلهء دوم ، منظور از « الضر » قحطى و بيچارگى است ، بهايى كه آورده بودند ناچيز بود ، ولى طالب تمام كيل بودند ، منظور از « تصدق » شايد دادن بنيامين باشد يعنى برادرمان حق استرداد ندارد چون در نظر عزيز دزدى كرده است ولى عزيز او را به عنوان صدقه بما بدهد ، كه خدا صدقه دهندگان را دوست دارد ، اين كلمه حاكى از كمال ذلت آنها در پيشگاه يوسف بود و حاكى از كمال عزت يوسف . در اينجا بود كه تقوى و ظلم به طور كامل مجسم گرديد ، ديگر روا
هامش
( 1 ) در بعضى محلها تريال با ياء و در بعضى « قوبال » نقل شده است .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 173 | على اكبر قرشى بنابى