تذلل ، خضوع و اظهار فروتنى است .
به دو : به دو ( بر وزن عقل ) : باديه و صحرا .
نزغ : نزغ : افساد و به قولى دخول در امرى براى افساد . وسوسهء شيطان را نزغه گويند .
نَزَغَ الشَّيْطانُ
شيطان فساد ايجاد كرد .
لطيف : لطف مدارا ، رفق و نزديكى . لطيف : مداراگر . « لطف اللَّه :
رفق » و نيز به معنى كوچكى و نفوذ و دقّت آيد على هذا لطيف به معنى نافذ مىباشد كه كنايه از علم و احاطه است .
ملك : ( بضم - م ) حكومت . زمامدارى .
شرحها
در تعقيب ماجراى آموزندهء يوسف عليه السّلام در اين آيات را مىخوانيم : يعقوب از خانوادهء خود به كنارى رفت و گفت دريغا بر يوسف ، از كثرت اندوه چشمهايش از ديد افتاد و وجودش پر از اندوه بود ، خانوادهاش گفتند : آن قدر يوسف يوسف مىگويى تا مردهء متحرك مىشوى و يا از بين مىروى ، يعقوب عليه السّلام گفت : من از اندوه و گرفتارى خود شكايت به خدا مىبرم و از الطاف او واقفم .
آن گاه گفت : پسران من برويد يوسف و برادرش را جستجو كنيد و از رحمت خدا نوميد مباشيد كه فقط كافران از رحمت خدا نوميد مىشوند . پسران يعقوب راهى مصر شدند چون پيش يوسف رسيدند ناتوانى كرده و گفتند : اى عزيز قحطى ما را بيچاره كرد ، سرمايه و بهاى ناچيزى آوردهايم اما تو پيمانهء ما را تمام بده و به ما تصدق كن كه خدا متصدقان را دوست مىدارد .
در آن هنگام يوسف به آنها گفت : آيا به ياد داريد كه دربارهء يوسف و برادرش