تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
آن آسوده شوند . به هر حال منظور آن كه در هفت سال قحطى ، ذخيرهء هفت سال قبلى را مىخوريد مگر كمى كه نگاه خواهيد داشت براى بذر و نحو آن . 49 -
ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فِيهِ يُغاثُ النَّاسُ وَ فِيهِ يَعْصِرُونَ
اين قسمت را يوسف اضافه فرموده و از خواب پادشاه مصر نيست . « يغاث » اگر از غوث باشد يعنى مردم يارى كرده مىشوند و اگر از غيث باشد يعنى باران داده مىشوند « يعصرون » يعنى مىفشارند چيزهايى را كه فشردن لازم دارد امثال انگور براى شيره و زيتون و كنجد براى بيرون آوردن روغن . به هر حال منظور آن است كه : پس از سالهاى قحطى سال فراوانى خواهد آمد كه مردم باران به بينند و نوشيدنيها بدست آورند . 50 -
وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ
. قضيهء زليخا و يوسف و مجلس زنان و بريدن دستها به جاى ميوه براى شاه معلوم گشته بود خواه عزيز همان شاه باشد و يا يكى از درباريان شاه . يوسف اگر همانطور از زندان خارج مىشد در قلب شاه نسبت به يوسف تهمتى مىماند و فكر مىكرد كه او بزليخا خيانت كرده است يوسف از زندان خارج نشد و خواست شاه ، قضيه را تحقيق كند و هيچگونه ابهامى در كار او نماند ، لذا به فرستاده فرمود : پيش پادشاه برو و بگو تحقيق كند كه كار آن مجلس و دست بريدن زنان چه چيز بوده است با آنكه خدا به حيلهء آنها آگاه است ، با جملهء اخير اثبات كرده كه آنها بر من حيله كرده‌اند و من پاكم ، گويا از كثرت ادب جريان زن عزيز را ذكر نكرده با آنكه منظور اصليش روشن شدن قضيهء او بود . 51 -
قالَ ما خَطْبُكُنَّ إِذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا