راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ
از آيه معلوم مىشود كه زنان در آن مجلس و يا بعد از آن مجلس يوسف را به سوى خود خواندهاند چنان كه در ذيل آيهء 33 از امام سجاد عليه السّلام نقل شد ، به دنبال بازجويى پادشاه ، زنان گفتند : ما بدى از يوسف نديدهايم ، زن عزيز در آن مجلس به سخن درآمد و اقرار كرد كه يوسف بيگناه است و راستگو و من از او كام مىخواستم . لحن آيه نشان مىدهد كه در آن درباريان اعم از زن و مرد ، غيرت و ناموس مفهومى نداشته است . به هر حال با اقرار زن عزيز برائت يوسف به طور كامل ثابت شد و براى پادشاه و عزيز ، ابهامى در برائت يوسف باقى نماند .
52 -
ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ
.
اين تتمهء سخن يوسف عليه السّلام است چنان كه سياق آيه دلالت مىكند و طبرسى و ديگران اختيار كردهاند « ذلك » اشاره است به ردّ فرستادهء پادشاه كه فرمود :
ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ
و در آن « قال » مقدر است يعنى : يوسف گفت اينكه فرستادهء شاه را برگرداندم براى آنست كه شاه بداند كه من به عزيز در پنهانى خيانت نكرده و زن او را به سوى خود نخواندهام و نيز بداند كه خدا كيد خائنان را هدايت نمىكند و آنها بالاخره رسوا مىشوند همانطور كه زن عزيز شد . ممكن است گفته شود : كلام يوسف در اينجا به كلام پادشاه متصل شده مانند
وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ
نمل / 36 ، اگر ضمير « لم اخنه » به ملك برگردد مراد از عزيز همان پادشاه است ، به نظر بعضى اين آيه تتمه سخن زليخا است و آن خلاف ظاهر است .
53 -
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ