شاه خواهى بود و بعد از مدتى كه خواب شاه مطرح شد يوسف را ياد كرد و گفت مرا پيش او بفرستيد « منهما » راجع است به « فتيان » .
46 -
يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ
.
اين سؤال آن جوان است از يوسف عليه السّلام ، عين خواب شاه را نقل كرده و نگفته كه اين خواب است ولى معهود ما بين او و يوسف خدا بوده است ، از
لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ
معلوم مىشود كه درباريان در انتظار تعبير آن خواب بودهاند ،
لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ
يعنى تا تعبير خواب را بدانند و از حيرت بيرون آيند صديق بودن يوسف را قهرا در اثر تحقق تأويل خواب قبلى دانسته است كه او و رفيقش در زندان ديده بودند .
47 -
قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ
.
گندم اگر در سنبلش بماند سالها هم چنان سالم مىماند بر خلاف آنكه در سنبل نباشد لذا فرمود آنچه درو كرديد در سنبلش بگذاريد مگر مقدار كمى كه در آن سالها خواهيد خورد گويند : « تزرعون » انشاء است به صورت خبر ، يعنى : « ازرعوا » .
48 -
ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ
.
منظور از سبع شداد سالهاى قحطى است ، در « ياكلن » نسبت اكل و خوردن به سالها داده شده است با آنكه خورنده انسانهاست ، در اين بيان يك تمثيل لطيف است گويى سالهاى قحط مانند درندهاى به اهل مصر حمله خواهد كرد و آنها انبارهاى گندم را در اختيار او خواهند گذاشت تا آنها را بخورد و اهالى از شر