يتبوأ : تبوء : منزل گرفتن كه به آن بر مىگردد « باء يبوء رجع » يا منزل گرفتن كه در آن قرار يابد .
شرحها
در تعقيب ماجراى يوسف عليه السّلام در اين آيات آمده است : يوسف در زندان بود كه پادشاه مصر در خواب ديد : هفت گاو لاغر هفت گاو فربه را مىخورند و هفت سنبل سبز و هفت سنبل خشك در پيش او هويدا است ، به درباريان خود گفت : من چند روز است كه چنين خوابى مىبينم ، آنها گفتند : خوابهاى آشفته و آميخته است ما به تعبير چنين خوابها آشنا نيستيم . در اين بين ساقى شاه كه در زندان تعبير و دانايى يوسف را ديده بود ، يوسف را به ياد آورد و گفت اجازه دهيد تعبير اين خواب از آن جوان كنعانى كه در زندان است بپرسم معبر توانايى است ، سپس در زندان به ملاقات يوسف رفت و خواب پادشاه را نقل نمود .
يوسف عليه السّلام فرمود : تعبير اين خواب آنست كه شما در آينده هفت سال قحطى خواهيد داشت ، اكنون بايد مدت هفت سال طبق معمول گندم بكاريد ، ما زاد آن را در سنبل نگهداريد تا فاسد نشود ، آنها را انبار كنيد ، پس از هفت سال كه سالهاى قحطى شروع خواهد شد ذخيرههاى اين هفت سال را در آن هفت سال مصرف مىكنيد ، پس از سالهاى قحطى دوباره سال فراوانى و باران شروع مىشود .
چون اين تأويل را پيش پادشاه گفتند پادشاه گفت : او را از زندان خارج كنيد و پيش من آوريد ، فرستادهء شاه پيش يوسف آمد ولى يوسف از زندان خارج نشد و گفت : نزد پادشاهت برو و بگو اول از زنان كه در مجلس زليخا بودند قضيهء مرا تحقيق كند ، شاه زنان را حاضر كرد همه اقرار كردند كه يوسف تقصيرى ندارد ، زليخا