رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ
.
تتمهء سخن يوسف است و مىخواهد بگويد كه من در اثر رحمت خدا و لطف او خودم را حفظ كردم و به گناه دست نزدم چون در
لَمْ أَخُنْهُ
نوعى استقلال به نظر مىآيد و چون او از مخلصين بود لذا اين كلام را گفته است .
يعنى من نفس خود را تبرئه نمىكنم كه نفس به كار بد بسيار وادار كننده است مگر در صورت لطف خداى من . تكرار « ربى » حاكى از آنست كه مورد رحمت او هستم ، لفظ غفور راجع به جبران نقيصه است يعنى غفران خدا نقص نفس مرا جبران كرده است اينكه گفتهاند : آن كلام زن عزيز است درست نيست او معرفت گفتن اين كلام را ندارد .
54 -
وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ
.
در آيهء 50 گفته بود كه او را پيش من آوريد ولى ايندفعه پس از شهادت زنان و زن عزيز مىگويد : بياوريد تا او را از خواص خود گردانم و چون يوسف آمد و با او سخن گفت : شاه گفت : تو امروز در پيش ما امين مطلق و داراى مقامى هستى چون اين سخن حكايت از پيشنهاد كار مىكرد يوسف فرمود :
55 -
قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
.
به نظر مىآيد منظور از خزائن انبارهاى مصر است كه بنا بود در اثر تعبير خواب يوسف عليه السّلام ما زاد گندم هفت ساله در آنها ذخيره شود و منظور از « الارض » ارض مصر است . در مجمع البيان از حضرت رضا صلوات اللَّه عليه نقل شده :
يوسف شروع كرد به جمع آورى طعام ، در هفت سال فراوانى گندم را در انبارها ذخيره كرد و چون سالهاى قحطى شروع شد فروختن آنها را آغاز كرد . . . جملهء
إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
استدلال است به درخواست خودش و فرمود كه من نگهدارندهام