دادن آن به واقع و خارج يعنى بيان مصداق آن .
ادكر : آن در اصل « اذتكر » بود تاء افتعال بدال عوض شده و ذال در آن ادغام گرديده است « ادكر » : ياد آورد .
امة : امة را در آيه مدت معنى كردهاند ، راغب آن را گذشتن اهل يك زمان يا اهل يك دين گفته است .
صديق : صيغهء مبالغه از صادق است « صديق » : بسيار راستگو .
دأبا : دأب : عادت و طريقه . « الدأب : العادة » .
شداد : شديد : سخت ؟ شداد : سختها .
عام : عام : سال . راغب گويد : عام مثل سنه است ليكن سنه بيشتر در سال سختى و قحطى به كار مىرود و سال فراوانى را سنه نگويند .
يغاث : غيث : باران . طبرسى گويد : بارانى كه در وقت حاجت آيد و آن از غوث به معنى نصرتى است كه در وقت شدت حاجت آيد « يغاث » :
باران داده مىشود .
يعصرون : عصر : فشردن . « يعصرون » : مىفشارند .
بال : حال ، شان ، كار . « البال : الحال » .
خطبكن : خطب بر وزن عقل : امر عظيم كه در آن تخاطب و گفتگو بسيار مىشود
ما خَطْبُكُنَّ
: كار شما چيست ؟
حصحص :
حَصْحَصَ الْحَقُّ
: حق آشكار شد ، طبرسى از زجاج نقل كرده آن از حصه است يعنى حصهء حق آشكار شد .
أستخلصه : يعنى خالص كنم او را و خالص باشد براى من و كار من .
مكين : مكين : داراى مكانت و منزلت و مقام . آن از مكانت است « مكن مكانة : فهو مكين » .