به نظر مىآيد : خريدار يوسف در قيافهء او آثار نجابت و كمال ديده و فكر كرده كه او را نبايد بردهء سادهاى به حساب آورد ، او آيندهء درخشانى دارد لذا به زنش گفت : منزل خوبى در اختيارش بگذار و منتظر بزرگ شدنش باش شايد در ادارهء كارها از او بهره ببريم و شايد به فرزندى خود انتخابش نمائيم .
ناگفته نماند : دربارهء كسى كه يوسف را خريد در اينجا آمده : « كسى كه او را از مصر خريد » از اين معلوم مىشود كه او مردى از اهل مصر بود و از آيهء
وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ
كه بجاى زوج « سيد » آمده است معلوم مىشود كه او صاحب مقام و مورد اطاعت مردم بوده است و از آيهء
وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ
روشن مىشود كه او عزيز مصر بود مانند وزير يا پادشاه و نيز از اينكه زنش زنان شهر را به خانهء خودش دعوت مىكند و آنها اجابت مىكنند و زن مىگويد : اگر يوسف درخواست مرا اجابت نكند به زندان خواهد رفت ، معلوم مىشود كه زندان و زندانى كردن نيز در دست شوهر او بوده است و از آيات بعدى معلوم مىشود كه او يا پادشاه مصر بوده و يا از وزراء او ، به طورى كه قضيّه زن وزيرش در محضر او مطرح شده و او در حل قضيّه پادرميانى كرده است . لذا در هر يك از محلها به قدر حاجت ذكرى از او به ميان آمده است ( استفاده از الميزان ) در مجمع البيان از امام سجاد عليه السّلام و ابن عباس نقل شده كه عزيز پادشاه مصر بود و در قول ديگر او وزير دارايى و معاون پادشاه بوده است . ايضا نقل است كه اسم زن راعيل و لقبش زليخا بود در صافى از امام هادى صلوات اللَّه عليه نقل كرده : اسمش زليخا بود .
وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
.
ظاهرا « واو » براى استيناف و « كذلك » اشاره است به افتادن يوسف به -