تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
يوسف مطلع شدند ، مراد از
وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ
ممكن است آن باشد كه برده كردن و سرمايه دانستن او خلاف بود ، خدا از كارشان با خبر بوده و در آنكار مستحق مجازات بودند و يا آنست كه : خدا از كارشان با خبر بود و اين نقشهء خدايى بود كه مىخواست يوسف از اين طريق به مقام والاى خود برسد . 20 -
وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ
. منظور از ثمن بخس قيمتى كمتر از قيمت متعارف است ، مراد از جملهء اخير آنست كه اعتنايى به يوسف نداشتند كه حتما بايد به قيمت گزافى بفروشند و يا تحقيق كنند كه اين كودك كيست و چرا به اين روز سياه افتاده است ، در تفسير عياشى از امام باقر عليه السّلام نقل شده كه به هجده درهم فروخته شد و از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرده : . . . كانت عشرين درهما . ظاهر آنست كه فاعل « شروه - كانوا » سيارة باشد يعنى اهل كاروان او را به بهاى اندك فروختند و دربارهء او بىاعتنا بودند ، قول ديگر آنست كه هر دو راجع است به « اخوه » است ، گويند و در روايت نيز آمده فرداى آن روز برادران يوسف به نزد چاه آمده و ديدند كه كاروانيان او را از چاه بيرون آورده‌اند گفتند : اين غلام ماست كه به اين چاه افتاده است لذا او را به بهاى اندكى به اهل كاروان فروختند و از آشكار شدن ماجرا پرهيز مىكردند ، در الميزان فرموده است : معظم مفسران اين قول را اختيار كرده‌اند ، نظر ديگر آنست كه ، فاعل « شروه » اخوه و فاعل « كانوا » سياره است . ولى ظهور آيه و سياق آن حاكى است كه هر دو راجع به « سياره » است . 21 -
وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً
.
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 104 | على اكبر قرشى بنابى