داورى كنند و ميان همهء حق و باطل فرق بگذارند و اين همان است كه ابراهيم عليه السّلام از خدا خواسته و مىگويد :
رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
.
شعراء / 83 نكره آمدن آن شايد به معنى حكم بدون اشتباه و بدون شك باشد . غرض از « علما » يا علم خالى از جهل و يا علم بخصوصى است ، جريانهاى آينده نشان داده كه چه مقدار خدا به او حكم و علم داده بود .
و چون اين عطا و موهبت گزاف نمىتواند باشد لذا فرموده :
وَ كَذلِكَ . . .
، اين جمله اولا نشان مىدهد كه آن دو ، نيكوكار و مستحق اين كار بودند و نيز روشن مىشود كه خدا به هر نيكوكار مقدارى از حكم و علم مىدهد .
23 -
وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
.
معلوم است كه حسن بىمثال يوسف و فضائل اخلاقى او سبب شده كه بانوى خانه به او دل ببندد ، از آيه به نظر مىرسد كه زن قبل از آنكه خانه را خلوت كند از يوسف كام خواسته و موفق نشده بود تا بالاخره روزى درها را بسته و منزل را خلوت كرد و گفت : براى تو آماده هستم يوسف در جواب گفت : معاذ اللَّه . . .
يعنى : « اعوذ باللَّه معاذا » .
ظاهر آنست كه : ضمير « انه - احسن » راجع به اللَّه است يوسف برده نبوده تا بگويد : او رب من است ، بعيد است كه يوسف اين اوصاف را براى عزيز بيان كند و نيز لازم بود بگويد « انه لا يفلح الخائنون » به قولى هر دو ضمير راجع به عزيز است به هر حال يوسف در جواب او به حالت امتناع و مقاومت ، اول به خدا پناه مىبرد آن وقت توضيح مىدهد كه خدا اقامت مرا در اين خانه بهتر كرده اگر بخواستهء تو عمل كنم از ستمكاران خواهم بود ، و ستمكاران رستگار نمىشوند تقوى و ايمان از اين معجزهها بيشتر دارد ، جوان عزب ، حالت بحران غريزهء