9 -
وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ
.
اين مضمون در آيات ديگر نيز آمده است و آن اينكه انسان به حكم
وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً
نساء / 28 در مقابل رفتن نعمت تاب ندارد و جزع و فزع مىكند و از زندگى مأيوس مىشود و به ديگر نعمتهاى خدا و يا به همان نعمتى كه از دست داده كفران و ناسپاسى مىكند ، انسان طورى است كه در وقت يك ناراحتى همه نعمتهاى خدا را فراموش مىكند . « رحمة » در آيه در جاى نعمت است كه نعمت از مصداقهاى رحمت الهى است « اذاقه » دلالت بر قلت دارد .
10 -
وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ
.
اين آيه مقابل آيه سابق است و آن اينكه انسان اگر سختى از او برود و نعمت به او روى آورد ، دست و پاى خود را گم كرده مستكبر و خودپسند و ناز فروش مىشود و در گناهان فرو مىرود ، دو آيه فوق نشان مىدهد كه انسان به هيچ يك از دو حال طاقت ندارد در آيهء ديگر آمده :
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً إِلَّا الْمُصَلِّينَ . . .
معارج / 22 گويى « فرح » و تكبر ، احساس خودپسندى و فخر و نازفروشى ، اظهار آن است .
منظور از « سيئات » بلايا و شدائد است
لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي
حاكى از عدم عود بلايا است كه سبب تكبر شده است .
11 -
إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ
.
اين آيه در مقام استثناء است يعنى يأس و كفران به وقت بلا و تكبر و فخر به وقت نعمت ، نسبت به كسانى است كه تربيت توحيدى ندارند ولى آنها نه در وقت