تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
رفتن و يا وفات پيامبرشان چنان پيش آمده است ، على هذا اين يك سنت خدايى است . 48 -
وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
. در اين آيه مشركان از وقت آمدن عذاب سؤال كردند يعنى آن
قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ
كى خواهد بود ؟ لفظ « وعد » در تهديد و وعدهء بد نيز به كار رود چنان كه در اين آيه است مراد از « صادقين » رسول خدا و ياران اوست . 49 -
قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
. جواب سؤال آنهاست و نفى هر گونه استقلال از آن حضرت است ، اين جواب به دو بخش تقسيم مىشود اوّل : من مالك نفع و ضرر بر خودم نيستم چگونه مىتوانم مالك نفع و ضرر بر شما باشم و وقت آن را تعيين كنم ؟ ! آرى پيامبران مردم را به سوى خود نخوانده‌اند و مانند طاغوتها نگفته‌اند : پيش ما بيائيد هر چه بخواهيد در نزد ماست بلكه به سوى خدا خوانده و در قبال او خود را يك فرد عاجز معرفى كرده‌اند . دوم : آمدن عذاب براى شما مشركان حتمى است زيرا هر امت اجل و مدت معينى دارد ، چون مدتشان سرآيد فقط در مدت خود از بين مىروند نه از آن جلو مىافتند و نه تأخير مىكنند . منظور از رسيدن اجل ، آن نيست كه هر تك تك امت از بين برود بلكه اگر شكل امت بودن از بين برود كافى است مثلا در مكّه همهء مشركان از بين نرفتند بلكه بعضى مسلمان شدند و بعضى از بين رفتند ديگر از يك امت مشرك خبرى نبود و حيات اجتماعى آنها از بين رفت ، پس براى هر - امت قطع نظر از حيات افراد يك حيات اجتماعى و تشكل يافته‌اى هست و در آن جامعه ، سعادت ، شقاوت ، ذلت و عزّت حكم فرماست و آن امت را مانند افراد آن ، عمر معينى است و اين يك سنت الهى است دربارهء افراد انسان و جوامع