قرآن است ، در اين آيه روشن شده كه پيامبر از جانب خدا بشير و نذير است ولى كافران از اين تعجب كرده و گويند آن جادوگر است ، آيات هشتگانهء بعدى در اثبات اين مطلب است كه نبوّت جادوگرى نيست ، بلكه نظام متقن جهان لازم گرفته كه حتما بايد از جانب خدا پيامبر مبعوث شود زيرا آسمانها و زمين به حق آفريده شده ، خدا را در اينها اغراضى هست ، اينها منتهى به قيامت خواهند شد تا نيكان و بدان به پاداش برسند ، رسيدن مردم به اين معلومات و دانستن اغراض خدايى ، مخصوصا مسئلهء معاد جز از راه بعثت انبياء مقدور نيست ، بشر با عقل خود نمىتواند به بسيارى از حقائق و به كلّيات و جزئيات و وجود معاد دست بيابد ، به عبارت ديگر : نتيجه همه اين نظامات به
إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ . . .
لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا . . .
مىرسد و صاف شدن اين راه و دانستن آن بسته به وجود وحى است .
1 -
الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ
.
دربارهء حروف مقطعه در اول سورهء اعراف سخن گفته شد . « تلك » اشاره به غائب است و به علت عظمت قرآن به لفظ غائب آمده ، مراد از آيات ، آيات قرآن است نه موجودات مادى ، همانطور كه هر يك از موجودات هستى آيه و نشانهاى از خداست همچنين هر يك از آيات قرآن نشانهاى از خداست .
منظور از كتاب قرآن است كه در علم مكنون خدا حتى پيش از نزول ، كتاب معيّنى بود گويا اطلاق كتاب بر قرآن پيش از آنكه همهاش نازل شود به علت معلوم بودن در لوح محفوظ و نزد خداست :
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ
واقعه / 78 ، وصف حكيم به علت آنست كه مصلحتها و حكمتها در قرآن مجتمع و مستقر هستند . اين آيه يك نوع استدلال است كه پيامبر جادوگر نيست قرآن حكيم شاهد نبوّت او است مثل :
وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ
يس / 2 .