تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
مراد از آن استقامت است مثل
فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها
نحل / 94 و گاهى به معنى منزلت و مقام باشد مثل قدم صدق . ساحر : جادوگر . سحر : تصرفى است در چشم و ذهن شخص كه تصوّر كند ريسمان مار و يا دوست ، دشمن است ( قاموس قرآن - سحر ) . استوى : استواء اگر با « على » باشد به معناى استقرار يافتن و برقرار شدن است مثل
وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ
هود / 44 كشتى بر كوه جودى استقرار يافت و مثل
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
طه / 5 خدا بر عرش استقرار يافت منظور از آن تدبير و ادارهء امور جهان است . و اگر با « الى » باشد به معنى توجه است مانند
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ
بقره / 29 سپس به آسمان توجه كرد و پرداخت . عرش : عرش در اصل به معنى رفع و بالا بردن است ، تخت حكومت را عرش گويند به علت بالا رفتن در آن مثل
وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ
نمل / 23 ، آن در قرآن گاهى به معنى تخت حكومت و كنايه از تدبير جهان است مانند :
ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ
و گاهى يك موجود بخصوصى است مثل :
وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ
زمر / 75 رجوع شود به قاموس قرآن - عرش . شفيع : واسطه . شفع در اصل به معنى لا حق كردن چيزى به چيزى يا به مثل خود است « الشفع : ضم شيء الى مثله » گويى شفاعت كننده خواهش خويش را به بنده يا عمل بنده منضم مىكند و از خدا مىخواهد كه طرف را ببخشد . قسط : قسط ( بكسر اول ) : عدل و بفتح آن بمعنى ظلم و انحراف است