آنها از امر خداست . ملائكه از اين فرمان اطاعت كردند كه از آنها خطرى بر انسان متوجه نيست ولى ابليس قبول نكرد و پيوسته در فكر اغفال و اضلال انسانهاست . بنا بر آنچه در بقره گذشت : سجود ملائكه از روى درك برترى انسان بوده است .
12 -
قالَ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ
.
گويند « لا » زائد است و براى تأكيد مىباشد چنان كه در آيهء ديگر بدون « لا » آمده است
قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ
« 1 » ص / 75 به هر حال در جواب خدا كه فرمود : چه چيز منعت كرد از اينكه سجده كنى ؟
گفت : من از او بهترم و به حرف خودش چنين استدلال كرد :
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ
مرا از آتش بخصوصى آفريدهاى و او را از گل بىمقدارى .
ظاهرا نكرده آمدن « نار » براى دلالت بر نوع است كه جن از آتش بخصوصى ( ظاهرا انرژى ) آفريده شده است
وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ
رحمن / 15 ، منظور از نكره آمدن طين به نظرم اشاره به كم اهميت بودن آن است ، ملعون اشتباه كرده است ، خلقت از آتش چه برترى مىتواند داشته باشد لذا خدا جواب نداد و ساقطش كرد .
13 -
قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ
.
خلاصهء گفتهء ابليس ، خودپسندى و خود بزرگ بينى در مقابل فرمان خدا و در مقابل خليفه خدا بود ، در جواب آمده : تو را نرسد كه تكبّر كنى ( زيرا كه بندهاى و آفريدهاى بيش نيستى ) حق آن است كه ابليس با آن امتناع از مقام و منزلت خود سقوط كرد و اين آيه زبان حال آن سقوط مىباشد ، ضمير « منها »
هامش
( 1 ) به قولى معناى « ما حملك » - « ما دعاك » بر « ما منعك » تضمين شده است يعنى « ما حملك على ان لا تسجد » در اين صورت « لا » زائد نيست .