قيمومت و ملكوت آسمانها و زمين و در مدار و حركت خويش سرگردان است و نمىتواند رب و قابل پرستش باشد لذا به مشركان كه ستاره و ماه و آفتاب را مىپرستيدند رو كرده مىگويد :
از آنچه به خدا شريك مىدانيد بىزارم . از لفظ « تشركون » فهميده مىشود كه نزاع ما بين ابراهيم و آنها در وجود خدا نبوده است بلكه وجود خدا را قبول داشتند نزاع فقط دربارهء رب و معبود بود در « نكتهها » به تفصيل خواهد آمد 79 -
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
.
اين است توحيد خالص و آزادى بخش . من در حالى به آفرينندهء آسمانها و زمين رو مىكنم كه مايل به حق و موحدم و از آنان نيستم كه آفتاب و ماه را شريك خدا مىكنند .
80 -
وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ
« 1 » اينجاست كه جبههء جديدى در مقابل مشركان باز مىشود و مشركان حالت دفاع مىگيرند و او را از غضب معبودهاى باطل مىترسانند ولى او مىگويد :
دربارهء خدا كه هدايتم كرده با من محاجه نكنيد زير بار حرفهاى شما نمىروم و از خدايان شما نيز باكى ندارم .
إِلَّا أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ
هامش
( 1 ) نون تحاجونى را اهل مدينه و ابن عامر به تخفيف نون و ديگران به تشديد آن خواندهاند اصل آن تحاجوننى است بعضى نون دوم را حذف و بعضى نون اول را در دوم ادغام كردهاند .