آن حضرت با هفتصد نفر به « احد » رسيدند ، در كنار « احد » تپهاى بود به نام « كوه عينين » احتمال مىرفت كه سواره نظام دشمن از پشت آن حمله كنند ، در آن صورت قواى اسلام به محاصره مىافتاد ، آن حضرت عبد اللَّه بن جبير را با پنجاه تير انداز بالاى تپه قرار داد و فرمود : اگر ديديد ما دشمن را شكست داده و تعقيب كرده تا وارد مكه نموديم باز از اين مكان حركت نكنيد و اگر ديديد آنها ما را شكست داده تا داخل مدينه كردند ، باز از اينجا تكان نخوريد و در موضع خود محكم بايستيد .
ابو سفيان به خالد بن وليد كه فرمانده سواره نظام دشمن بود دستور داد :
چون جنگ شروع شد شما از اين شكاف از پشت به مسلمانان حمله كنيد ، موقع شروع جنگ هشت نفر از پرچمداران قريش يكى پس از ديگرى بدست على بن ابى طالب عليه السّلام كشته شدند ، اهل مدينه حمله را آغاز كردند ، تنور جنگ شعلهور شد ، قريش پا به فرار گذاشتند ، خالد بن وليد حمله را از پشت شروع كرد ، تير اندازان مسلمان از بالاى كوه وى را ناگزير از برگشت نمودند ، در اين وقت مسلمانان شروع به غنيمت گرفتن اموال دشمن نمودند ، تيراندازان بفرمانده خود گفتند ما نيز براى غيمت گرفتن برويم ؟ عبد اللَّه گفت : از خدا بترسيد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمان داده كه از جاى خود حركت نكنيم ، ولى آنها بتدريج رفتند ، فقط دوازده نفر با عبد اللَّه بن جبير ماندند .
خالد بن وليد بار ديگر حمله كرد ، عبد اللَّه با دوازده نفر نتوانست حملهء او را دفع كند در نتيجه خود و يارانش شهيد شدند ، با آغاز حملهء خالد ، مسلمانان به محاصره افتادند ، وضع ميدان عوض شد ، مسلمانان پا به فرار گذاشته ، رسول خدا چون وضع را چنين ديد كلاه جنگى را از سرش برداشت و با صداى بلند فرياد زد : من رسول خدايم از خدا و رسول به كجا فرار مىكنيد ؟ ! ! با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله جز تنى چند نماندند از جمله على بن ابى طالب عليه السّلام و ابو دجانه ( سماك بن خرشه )
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص١٧٨