« باء » در « بنعمته » به معناى سبب است يعنى بسبب نعمت و دين خدا با هم برادر شديد . گفتهاند : قدر نعمت را كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد . اهل مدينه سالها با هم در جنگ و كشتار بودند ، قرآن و اسلام بر همهء آتشها آب پاشيد و تيرهگىها را به روشنى مبدل كرد ، لذا فرمايد آنها را ياد كنيد و قدر دين را بدانيد ، بالاترين ارتباط ميان مردم رفاقت و دوستى است ، اما قرآن پا را جلوتر گذاشته مسلمانان را برادر هم خوانده است ( قرداش نه يولداش ) .
جمله
فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ
حاكى است كه قرآن ريشهء دشمنى را بر انداخت نه اينكه اصلاح ظاهرى كرد .
وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها
مراد از بودن در كنار آتش به نظرم « شرك » است يعنى علاوه از برادرى و صلح ، شما مشرك بوديد و در لب گودال آتش آخرت قرار داشتيد ، كه خدا نجاتتان داد ممكن است منظور از « نار » آتش جنگ باشد يعنى با يك جرقه آتش جنگ ميان شما مشتعل مىشد .
آن وقت با جملهء
كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
مطلب فوق تأكيد شده است .
104 -
وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
.
اين آيه بدنبال آيهء اعتصام نشان مىدهد كه دعوت به خير و امر به معروف در اتحاد مسلمين و چنگ زدن بدين خدا دخالت تمام دارد . بقول بعضى « من » در « منكم » براى بيان است يعنى شما چنين امتى باشيد ، در اين صورت امر به معروف وظيفه عموم است . ولى اكثريت آن را تبعيض گرفتهاند يعنى گروهى از شما چنين باشند .
ظاهر آن است كه « من » براى تبعيض است و اين امر به معروف ، غير از