حبل : ريسمان . مراد از آن در اينجا دين خداست .
الف : تأليف به معنى الفت دادن ، جمع كردن و مأنوس نمودن است .
شفا : كنار و حاشيه . ( و بكسر - ش ) به معنى صحت و سلامتى است .
حفرة : حفر : كندن . حفرة : گودال .
انقذكم : نقذ به معنى نجات دادن است ، انقاذ و استنقاذ نيز به همان معنى هستند .
أمة : جماعتى كه قصد يا وجه مشترك دارند « ام » در اصل به معنى قصد است « امه : قصده » .
معروف : خوب . آن در اصل به معنى شناخته شده است ( بقره / 178 ) .
منكر : بد . نكر به معنى ناشناختن ، منكر به معنى ناشناخته است كار منكر و امر منكر آن است كه عقل سليم و شرع آن را قبيح و ناپسند بداند ( قاموس قرآن ) .
مفلحون : فلح ، فلاح و افلاح : رستگارى . مفلحون : رستگاران .
تبيض : يعنى : سفيد مىشود . بياض به معنى سفيدى است ، آن در آيه از باب افتعال است .
تسود : يعنى : سياه مىشود . آن از سواد به معنى سياهى است .
فاسقون : فسق در اصل به معنى خارج شدن است كافر را فاسق گويند كه از دين خارج شده ، گناهكار را فاسق گويند كه از مقدارى از عمل دينى خارج شده است .
شرحها
در آيات گذشته به مسلمانان تذكر داده شده كه از دسيسهء كفار بر حذر باشند ، به دنبال آن ، در اين آيات مؤمنان به هم بستگى و فشردگى صفوف دعوت