دارد و مىداند آنها چه كسانى هستند و به چه كسانى شفاعت خواهند كرد « 1 » وانگهى آنها فقط آن قدر مىدانند كه خدا خواسته و تعليمشان داده است ضمنا آيه شريفه وجود شفاعت را با اذن خدا ثابت مىكند رجوع شود به آيه 48 همين سوره .
وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما
مراد از كرسى ظاهرا حكومت و احاطه خداست يعنى حكومت خدا و سلطهء او همهء موجودات را در بر گرفته است از حضرت صادق - صلوات اللَّه عليه - نقل شده كه مراد از كرسى علم خداست « 2 » وانگهى خدا داراى چنان قدرت است كه نگهدارى آسمانها و زمين به او سنگينى نمىكند
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا
فاطر / 41 و در پايان آمده :
وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ
و اوست خداى و الا مقام و عظيم الشأن كه داراى چنان صفات است .
256 -
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ
.
اين جمله روشن مىكند كه در دين تحميلى نيست انبياء و مخصوصا پيامبر اسلام مردم را به چيز ناشناختهاى دعوت نكردهاند و نگفتهاند چه بفهميد و چه نفهميد بايد بپذيريد ، بلكه به حكم « قد تبين . . . » به چيز شناخته شدهاى خواندهاند على هذا مراد از اكراه آنست كه به كسى بگويند قبول كن اگر چه نمىفهمى تقليد كن و دم نزن .
به عبارت ديگر انبياء گفتهاند اى مردم ما شما را به چيزى مىخوانيم كه مىفهميد البته اصول دين و كليات آن كاملا روشن است موقعى كه پيامبران دين را بر مردم عرضه كردند آنها فهميدند و قبول كردند بعضىها هم فهميدند ولى از
هامش
( 1 ) - يعنى شفاعت آنها يك اصل معينى است كه از طرف خدا تعيين شده و در اختيار آنها گذاشته شده است نه مثل شفاعتهاى دنيا كه رئيس را از كارهاى شفاعت شده آگاه كرده و او را به تجديد نظر در حكمى كه داده وادار مىكنند .
( 2 ) - توحيد صدوق / 327 در باره كرسى در قاموس قرآن بطور مفصل بحث كردهام .