روى خودپسندى انكار نمودند
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا
.
بنا بر آنچه گفته شد اين جمله فقط بيان مطلب فوق است نه حكم تكوينى است و نه حكم تشريعى كه به صورت خبر آمده است ، و اگر بخواهيم از آن حكم تكوينى و يا تشريعى استفاده بكنيم بايد فقط جمله
« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ »
را در نظر بگيريم بدون ما بعد آن « 1 » .
در تفسير ابن كثير نقل شده بعضى از بازرگانان شام كه به مدينه كالا مىآوردند پسران مردى را به نام « حصين » به مسيحيت دعوت كردند ، آنها تحت تأثير قرار گرفته آن دعوت را پذيرفتند ، حصين سخت ناراحت شد و از رسول خدا خواست كه پسرانش را به قبول اسلام مجبور كند ولى در جواب او اين آيه نازل شد « 2 » .
به نظر نگارنده اين حديث نمىتواند درست باشد چون اولا آيه در اين صدد نيست ثانيا پسران حصين بنا بر صحت حديث مرتد فطرى و واجب القتل بودهاند چگونه پيامبر فرمايد : ناراحت نباش آنها را باسلام مخوان چون :
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ
مراد از آيه همان است كه قبلا گفته شد ، بنا بر آنچه گفته شد طرح اين اشكال كه : با وجود اين آيه جنگهاى اسلامى چطور توجيه مىشود ابدا لزومى ندارد كه اگر اسلام جنگ ابتدايى را هم جايز بداند مردم را به وسيله جنگ به چيز شناخته شدهاى مىخواند . راجع به جنگهاى اسلامى ذيل آيه 190 همين سوره بحث شده است .
فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها
.
هامش
( 1 ) - حكم تكوينى آنست كه بگوئيم : در دين نمىشود اجبار باشد زيرا اعتقاد يا تحميل غير ممكن است ، و تشريعى آنست كه حق نداريد دين را به اجبار به كسى بقبولانيد .
( 2 ) - در مجمع البيان و المنار همين خبر با مختصر تفاوت نقل شده است .