از امامند و همه از لحاظ اصول و كليات يك دين آوردهاند :
شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ . . .
( شورى آيهء 13 ) .
اگر گويند : صحيح است كه ابراهيم امام و مقتدا است ولى اين مقتدا بودن بر او چه فائدهاى دارد كه نتيجه آن همه امتحانها باشد .
گوئيم : امامت و سرمشق و مقتدا بودن از اين جهت مهم است كه مقتدا در پاداش پيروان خود سهيم و شريك است و هر چه در طريقهء او عمل كنند ، خداوند به او نيز پاداش خواهد داد ، امامت ابراهيم اين را دارد كه او جادهء توحيد را صاف كرد و در آن راه رنجها كشيد خداوند تا قيامت در پاداش مؤمنان او را شريك خواهد فرمود چه نتيجهاى بهتر از اين متصور است . آرى :
مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها
نساء / 85 .
قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
آيه بسيار روشن است در اينكه : اولا امامت مجعول و موهبتى است از جانب خدا ، ثانيا ، بدون مقدمه نيست آزمايشهاى قبلى لازم دارد و استعداد مىخواهد و بايد « ابتلى - اتمهن » باشد . ثالثا اين امامت و عهد خدا به ستمكاران نخواهد رسيد و آنها را در امامت حقى نيست .
ستمكار در هر قدرت و مقام باشد از نظر خدا معزول است و رهبر و امام نيست .
در تفسير برهان از امام صادق عليه السّلام نقل شده :
قد كان ابراهيم نبيا و ليس به امام حتى قال اللَّه له
إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي
فقال اللَّه
لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
من عبد صنما او و ثنا لا يكون اماما » .
اينكه در آخر فرمايد : آنكه بتپرستى كند امام نخواهد شد ظاهرا از