عاكفين : عكوف و عكف به معنى ملازمت با توجه است ، عكف به معنى منع و حبس نيز آيد عاكف كسى است كه در محلى مقيم و ملازم باشد ، عاكفين جمع آنست ، معتكف كسى است كه به قصد عبادت ملازم مسجد و عبادت باشد .
ركع : ركوع كنندگان . مفرد آن راكع است .
سجد : سجده كنندگان . مفرد آن ساجد است .
بلد : سرزمين . ديار . آن در اصل به معنى شهر نيست .
مصير : صير به معنى انتقال و تحول است مثل تحول دانه به علف و نطفه به انسان . مصير مصدر ميمى ( بازگشت ) و اسم مكان ( محل انتقال و بازگشت ) است .
القواعد : پايهها . مفرد آن قاعده است .
مناسك : نسك ( بر وزن شتر و قفل ) به معنى عبادت ، ناسك به معنى عابد است ، منسك : ( بروز معبد ) عبادت ، جمع آن مناسك است ، اسم زمان و مكان نيز آيد .
تواب : بسيار رجوع كننده بقره / 37 .
حكمت : درك و تشخيص اصل ، آن منع از فساد ، منع براى اصلاح است مراد از آن در آيه ظاهرا موعظهها و اعتقاديات و مراد از كتاب ، احكام است .
يزكيهم : زكات پاكى ، تزكيه : پاك كردن .
عزيز : عزت : توانايى ، مقابل ذلت ، عزيز : توانا ( قاموس قرآن ) .
امة : گروهى كه در عقيده و يا در بعضى از چيزها مقصد مشترك دارند ( گروه شكل يافته ) .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 234
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٢٣٤