اينكه من اگر خارج شوم با شما مريض ميشوم آنها پذيرفتند و او را از رفتن معاف كردند و غرض ابراهيم از جملهء
فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ
فاء تفريع است كه پس از نظره بنجوم فرمود انى سقيم و مرادش مرض روحى بود چون اينها اشتغال بملاهى و لهويات و ساز و آواز و رقص و كف بر كف زدن و ساير معاصى دارند و اين موجب تألم روح ابراهيم ميشد و نكتهء ديگر اينكه اطلاق سقيم بر كسى كه مشرف به سقيم است مىشود چنانچه حضرت على اكبر خدمت پدرش عرض كرد العطش قتلنى يعنى مشرف بقتل است ابراهيم فرمود خروج من مشرف به مرض روحى من مىشود و آنها بمقتضاى نجوم توهم كردند كه مرادش مرض جسمانيست و پذيرفتند و اين يك توريه بود و مفاد اخبار هم خوب واضح مىشود كه فرمودند
ما كان سقيما و ما كان كاذبا - ما كذب ابراهيم و ما كان سقيما
البتّه انسان مؤمن اين منظرههاى فسق و فجور را كه مشاهده مىكند تألم روحى پيدا مىكند چه رسد بمقام مقدس انبياء از اينجا پى ببريد بتألمات امير المؤمنين در عصر خلفاء سگانه و ائمهء طاهرين در عصر بنى - اميه و بنى العباس و علماء اعلام در اعصار متماديه و امام زمان در عصر حاضر و و و .
[ سوره الصافات ( 37 ) : آيه 90 ]
فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ ( 90 )
پس آنها ابراهيم را گذاردند و رفتند شهر خالى شد .
[ سوره الصافات ( 37 ) : آيه 91 ]
فَراغَ إِلى آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْكُلُونَ ( 91 )
آمد بالاى سر اصنام آنها و فرمود چرا شما چيز نميخوريد .
[ سوره الصافات ( 37 ) : آيه 92 ]
ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ ( 92 )
چرا تكلم نميكنيد شما كه يك جمادى بيش نيستيد نه حسى نه حركتى نه شعورى نه ادراكى چگونه آلهه شديد .
[ سوره الصافات ( 37 ) : آيه 93 ]
فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ ( 93 )
پيش رفت با تمام قوه با تبر چنان زد به آنها كه تمام شكسته و قطعه قطعه روى زمين ريخته شدند .
واقعا فكر كنيد شجاعت و قوة قلب تا چه اندازه است يك نفر موحد با يك دنيا