( الْغَيْبَ )
از علمى كه لا يظهر على احد .
( إِلَّا اللَّهُ )
چون علم او عين ذات است و محدود به حدى نيست .
(
وَ ما يَشْعُرُونَ )
از براى اين ماده اطلاقات و معانى بسياريست در آيات و اخبار و السنه شعائر الهيه ، مشعر الحرام ، شعر مقابل نثر ، شعره بمعنى مو ، مشاعر انسان ، حواس ظاهره شعور به معنى ادراك ، ليت شعرى بمعنى علم ، شعير بمعنى جو مقابل حنطه و غير اينها و در اينجا يعنى لا يدركون و لا يفهمون و لا يعلمون .
أَيَّانَ يُبْعَثُونَ
نميدانند در چه موقع اينها مبعوث ميشوند .
در موضوع بعث يوم القيمة مذاهب و مسالك بسياريست بعضى به كلى منكر بعث هستند كه آيات شريفه بسيار موارد نقل كلام آنها را مىكند مثل طبيعى و دهرى و لا مذهب و بسيارى از كفار بعضى بعث را ترقى و تعالى ميدانند چنانچه مثنوى ميگويد :
از جمادى مردم و نامى شدم * و از نمو مردم به حيوان سر زدم
مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى زمردن كم شدم
بار ديگر هم بميرم از بشر * سر بر آرم از ملائك بال و پر
بار ديگر از ملك پران شوم * آنچه اندر وهم نايد آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم كانا اليه راجعون
بعضى جسم حور قليايى گفتند مثل شيخ احمد احسائى مذهب شيخيه بعضى قالب مثالى و مثل افلاطون صورت بلا ماده بعضى معاد روحانى دون جسمانى گفتند بعضى عكس آن جسمانى دون روحانى گفتند بعضى منكر خلود شدند بعضى گفتند كه اهل عذاب و جهنم پس از مدتى جسم آتشى پيدا ميكنند و از آتش لذت مىبرند و غير اينها از مزخرفات و دين مقدس ، اسلام و صريح بسيارى از آيات و اخبار متواتره بتواتر اجمالى و ضرورت دين و بودن معاد يكى از اصول دين است دلالت دارد كه انسان با همين بدن عنصرى جسمانى و همين روح انسانى محشور مىشود و اگر بهشتى شد هم لذائذ روحانى دارد و هم جسمانى و ديگر فنا ندارد و هميشه