تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
شمس جلوگير او شد از اينكه ايمان بياورد با اينكه مشاهده معجزات كرده بود يعنى آن كفر اولى كه بر حسب عادت خود و قوم او بود و آفتاب پرست بودند مانع از ايمانش شد چنانچه نوع مشركين همين عذر را مىآوردند كه
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ
( زخرف آيه 23 ) ديگر آنكه فاعل
( وَ صَدَّها )
سليمان باشد و (
ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ )
مفعول « صدّها » باشد يعنى حضرت سليمان جلوگير او شد آنچه را كه عبادت ميكرد از غير خدا كه عبادت شمس باشد يعنى او را هدايت كرد و مانع شد از آفتاب پرستى او و او را خداپرست و موحد گردانيد ولى به نظر معناى اول اقرب است . (
إِنَّها كانَتْ مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ )
مناسب بود بفرمايد من قوم مشركين چون عبادت شمس مىكردند لكن دو نكته در نظر ميآيد كه تعبير بكافرين فرموده يكى آنكه نسبت كفر و شرك نسبت عام و خاص است هر مشركى كافر است و لا عكس ديگر آنكه او از جهت عبادت شمس مشركه بوده ولى از جهت انكار نبوت سليمان كافره بود . مثل يهود و نصارى و مرتد و مبدع ، صدق كافر بر آنها مىكند و لو صدق شرك نشود زيرا مجرد اقرار بتوحيد ايمان نيست امور ديگرى هم لازم است بلكه مجرد اسلام ، هم مؤمن نيست اعتقاد بعدل و امامت و ضروريات دين و مذهب را هم بايد معتقد باشد .

[ سوره النمل ( 27 ) : آيه 44 ]

قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 44 ) گفته شد براى بلقيس كه داخل شو قصر سليمان را پس چون كه نزديك قصر آمد گمان كرد كه آب زياديست و كشف كرد از دو ساق پا يعنى پوشش پا را بالا زد تا ساق پا حضرت سليمان فرمود بدرستى كه اين صرح از بلور است ساخته شده . (
قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ )
صرح سعه مقابل عمارت است به زبان ما صحن تعبير ميكنيم كه غير مسقف است گفتند قصر سليمان صحن آن از بلور ساخته شده بود و زير آن آب بود مثل حوضى كه روى او را پوشانيده باشند بشيشه و در آن حوض زير ماهيان و حيوانات آبى قرار داده بود و تخت خود را در آن صرح نصب كرده بود موقعى كه بلقيس رسيد پاى اين صرح :
اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 147 | السيد عبد الحسين الطيب