مىباشد از كسانى كه هدايت نميشوند .
(
قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها )
مفسرين گفتند يعنى تغيير دهيد عرش او را يا از رنگ بعضى گفتند سبز او را قرمز كنيد و قرمز او را سبز بعضى گفتند بعض جواهرات بر او بيفزائيد و بعض جواهرات او را كم كنيد و امثال اين اقوال تمام بى مدرك و بى مناسبت است بلكه معناى نكروا اينست كه ابتداء به او نگوئيد اين عرش تو است تا ببينيم خودش درك مىكند و ميفهمد يا درك نميكند .
(
نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي )
نظر كنيم آيا هدايت مىشود كه تختى كه در بيت خود گذارده و مقفل كرده و پاسبانانى بر او گماشته باعجاز نزد سليمان حاضر است قبل از آمدن خودش و ايمان بياورد و موحد شود .
(
أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ )
مثل بسيارى از كفار و مشركين كه معجزات را حمل بسحر ميكردند و انبياء را ساحر و كذاب و جادوگر و مفترى و مجنون ميگفتند .
[ سوره النمل ( 27 ) : آيه 42 ]
فَلَمَّا جاءَتْ قِيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ كُنَّا مُسْلِمِينَ ( 42 )
چون كه آمد بلقيس نزد سليمان گفته شد به او آيا عرش تو هم مثل اين عرش است گفت گويا اين همان عرش من است و داده شديم ما علم را از پيش از اين ملاقات و بوديم تسليم شدگان .
در هر جمله از اين آيه شريفه مفسرين نظرياتى دارند كه اشاره مىشود :
(
فَلَمَّا جاءَتْ )
آمد بلقيس البته مسلمين قشون سليمان او را آوردند و مسلما تنها نبوده با جماعتى از اجزاء او آوردند لكن نه بنحو ذلت و خفت بلكه محترما او را آوردند و در خبر است از پيغمبر ( ص ) كه فرمود گرامى بداريد بزرگ هر قومى را و لو كفار و مشركين باشند ولى اين دستور را يزيد مراعات نكرد و دستور داد دختران پيغمبر را سر كوچهها و بازارها نگاه دارند براى تماشاى هر بيسروپايى كه حضرت عليا عليه زينب فرمود « امن العدل يا ابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول اللَّه - تا آخر فرمايشاتش » و تعبير به اين ابن الطلقاء اشاره به اين است كه در فتح مكه پيغمبر بسران قريش كه رئيس آنها ابا سفيان بود فرمود
« لا تثريب