را فرستاد مقابل آنها آنها گفتند هم شأن ما نيستند سه نفر از قريش كه هم شأن ما باشند بياوريد حضرت عبيدة ابن حرث ابن عبد المطلب پسر عموى خود و او هفتاد ساله بود و حمزه عموى خود و على عليه السّلام را روانه كرد بعبيده فرمود تو مقابل عتبه ، حمزه مقابل شيبه ، على مقابل وليد . عبيده ضربتى بر فرق عتبه زد شكافت فرقش عتبه هم ضربتى بر ران عبيده زد هر دو افتادند كه حضرت فرمود عبيده اول شهيد راه خدا است ، حمزه با شيبه شمشير هر دو شكست دست و بغل شدند على عليه السّلام ضربتى بر عاتق وليد زد از زير بغل او بيرون آمد با دست ديگر آن دست را بر فرق على انداخت و بدرك و اصل شد على آمد بحمزه فرمود سر خود را تو ببر و با شمشير گردن شيبه را زد ، قريش ديدند اين سه نفر شجاع كشته شدند يك مرتبه حمله كردند حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دعاء كرد عرض كرد پروردگارا اگر اين عصابه قليل هلاك شدند ديگر احدى نيست تو را عبادت كند حالت وحى به او دست داد و عرق بر جبهه مبارك ظاهر شد فرمود اينك جبرئيل با هزار ملك نازل شدند براى كمك بشما خداوند فتح و فيروزى را نصيب مسلمين فرمود تا آخر قصه
[ سوره الأنفال ( 8 ) : آيات 15 تا 16 ]
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ ( 15 ) وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ( 16 )
اى كسانى كه ايمان آوردهايد زمانى كه ملاقات كرديد كسانى را كه كافر شدند يعنى مقابل كفار شديد در ميدان جنگ و با آنها روبرو شديد پشت به آنها نكنيد و رو از آنها برنگردانيد كه فرار از زحف يكى از گناهان كبيره است و پشت بدشمن اگر براى رفتن بمكانيست كه تسلط بر آنها بيشتر است يا براى و اصل شدن بمسلمين باشد كه تنها جنگ نكند مانعى ندارد و اما اگر فرار باشد حرام است و خود را