ميكنند و حال آنكه نه در قرآن و نه در لسان انبياء و ائمه [ ع ] اطلاق نشده بلكه صحيح نيست زيرا مناسبت بين علة و معلول شرط است و انفكاك بين آنها محال است و حال آنكه ( كان اللَّه و لم يكن معه شيئى ) بعلاوه لازم ميآيد قدم عالم و حال آنكه حادث است بعلاوه لازم ميآيد سلب قدرت و اختيار زيرا علة قدرت بر عدم ايجاد معلول و عدم تأثير در آن ندارد چون لازم و ملزوم است و اين اسمايى كه در قرآن و لسان ائمه [ ع ] اطلاق شده به اين معانى كه در نظر ما است نيست و لذا يكى از صفات سلبيه نفى معانى است كه آن شاعر ميگويد :
نه مركب بود و جسم نه مرئى نه محل * بىشريك است و معانى تو غنىدان خالق
بلكه اينها يك مفاهيمى است كه منتزع از ذات اقدس مىشود نه صفت باشد كه عارض بر ذات شود چنانچه مكرر توضيح دادهايم كه ذات اقدس ربوبى صرف الوجود با على مراتبه غير متناهى و غير محدود است و بساطته و وحدته داراى جميع مراتب وجود است و هر يك از اين صفات مرتبهاى از مراتب وجود است كه مفهوم آن منتزع از نفس وجود است و براى تقريب بذهن مثال مىزنيم بمقوله كم و كيف و نور مثلا نور قوى مثل نور شمس يك نور بسيط بيش نيست لكن جميع مراتب ما دون را دارا است و كيف قوى مثل حلاوت عسل يك حلاوت بيش نيست ولى حاوى جميع مراتب ما دون است و كذلك كم قوى ، و اسماء الهى كل آنها حسن است ولى كلمه الحسنى افعل التفضيل است كه احسن است زيرا هر مرتبه از مراتب وجود يا مراتب نور يا مراتب كيف و كم نسبت بمرتبه دون خود احسن است و مرتبه فوق او احسن از او است و اين اسماء الهى منقسم بر اقسامى است قسم اول اسماء ذات است و آن سه اسم است : اللَّه ، حق ، هو . اللَّه علم و اسم ذاتيست كه مستجمع جميع صفات كمال و منزه از جميع عيوب و نواقص امكان است ، و حق اشاره بمقام واجب الوجوديست ثابت است ازلا و ابدا ، و هو اشاره