رومان ميگويند مثل كتاب ليلى و مجنون و قصه رستم و حسين كرد و اين هايى كه امروزه مرسوم است كه ميگويند براى سرگرم كردن مردم العياذ گفتند قرآن هم از اين قسمت است و از اين نوع كتابها برداشته شده مربوط به خدا و وحى آسمانى نيست چنانچه يزيد هم در حال مستى باطن خود را ظاهر كرد و گفت ( لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل ) لعنه اللَّه و ابواه و جده و جدته و تابعيه
[ سوره الأنفال ( 8 ) : آيه 32 ]
وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ ( 32 )
و ياد كن زمانى را كه گفتند اى پروردگارا اگر اين او است حق و از جانب تو است پس ببار بر ما سنگ از آسمان يا بياور و بفرست بر ما عذاب دردناك مفسرين گفتند اين كلام مقول قول كفار و مشركين است و مرجع هذا و هو قرآن است بمناسبت آيه قبل ، بعضى گفتند كلام نظر بن حارثه است از سعيد بن جبير و مجاهد و در مجمع ميگويد ( و روى فى الصحيحين ان هذا من قول ابى جهل ) و مراد صحيح مسلم و بخاريست لكن اين كلام خلاف ظاهر آيه بلكه نصّ آيه است و اين آيه مربوط به آيه قبل نيست زيرا منافى با آيات بعد است كه يقينا مربوط است به اين آيه كه بفرمايد
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ
زيرا كفار و مشركين پيغمبر در ميان آنها نبود و آنها هم استغفار نميكردند بعلاوه دچار عذاب هم شدند از قتل و اسيرى و ذلت و غير اينها و لكن در كافى بسند خود از ابى بصير روايت مىكند كه اين آيه راجع بنصب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است امير المؤمنين عليه السّلام را بخلافت و شواهد زيادى در اخبار داريم بر اين دعوى كه در ذيل آيه بعد اشاره مىشود بلكه از اين آيه هم ميتوان استفاده كرد چنانچه در شرح آيه بيان مىشود انشاء اللَّه .