و تعقل است و آن را هم بلفظ جمع فرموده
وَ خَتَمَ عَلى قُلُوبِكُمْ
كنايه از سياهى قلب و قساوت آن است و در اينجا بمعنى ذهاب عقل است و بالجمله اگر خداوند شما را كر كرد يا كور نمود يا ديوانه نمود كيست كه بشما چشم ، گوش ، عقل دهد غير از خداوند عالميان إله ديگرى داريد
مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ
آيا اين اصنام كه نه حسّ دارند و نه شعور مىتوانند بشما چشم ، گوش ، عقل دهند .
ذات نايافته از هستى بخش * كى تواند كه شود هستىبخش
فاقد شىء چه نحوه ميتواند معطى شىء شود مثليست معروف كه خر لخت را نميتوان پالان او را برداشت .
يَأْتِيكُمْ بِهِ
مرجع ضمير به ما اخذ است كه مستفاد مىشود از جملات قبل سمع و ابصار و ختم قلوب ، و جواب اين جمله اعتراف به اينكه ليس إله غيره يأتيهم به و ذكر سمع و ابصار و قلوب از باب مثال است و الّا جميع نعم الهيه را غير از خدا احدى قدرت بر انعام ندارد و بلاهاى الهيه را احدى قدرت بر دفع ندارد
انْظُرْ
به نظر علمى نه بحسّ ظاهرى
كَيْفَ
چگونه
نُصَرِّفُ الْآياتِ
تصريف اشاره بپىدرپى يعنى يكى بعد از ديگرى بانحاء مختلفه گاهى بافاضه نعمت و گاهى بنزول بلاء و گاهى بعبرت از امم سابقه از نجات انبياء و مؤمنين و هلاكت كفار و مخالفين گاهى ببراهين عقليه الى غير ذلك كه از هر جهت حجت بر آنها تمام و راه عذر بر آنها مسدود و مع ذلك
ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ
پس از اين همه آيات اين كفار و مشركين رو بباطل و اعراض از حق ميكنند زيرا صدف بمعنى تمايل جدار است به طرف خرابى مثل اينها مثل ديوار شكسته است كه هر چه بخواهى او را نگاهدارى بگرفتن شكافها يا نصب هو در عقب آنها يا نصب اخشاب روزبروز رو به خرابى ميرود تا منهدم شود و مثل ماشين كه هر چه بخواهى در طريق مستقيم سير دهى رو باعوجاج ميرود تا در پرتگاه سقوط كند .