و مراد علم بجميع مصالح و مفاسد افعال تكوينيّه و تشريعيّه است ، و حكماء گفتند علم بحقايق و ذوات اشياء به قدر الطاقة البشرية .
ولى حكمت شامل جميع علوم مىشود از فقه ، اصول و معارف حقّه و حكمت طبيعى و حكمت عملى و علم اخلاق و تفسير و بالجمله معرفة الاشياء كلّها ، و معلوم است اين موهبة عظمى بهر كسى عنايت نشده لذا ميفرمايد
يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ
قابليّت و لياقت و استعداد ميخواهد .
و نيز معلوم است كه موهبتى بالاتر از اين نيست و از اين جهت ميفرمايد
وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
و اين حكمت مقول بتشكيك است ، مراتب بسيارى دارد بلكه غير متناهيست و هر كسى كه به او عنايت شده بهرهاى از آن دارد و اين موهبت را جهّال و ارباب مال و جاه و دنيا طلبان درك نميكنند بلكه صاحبان عقل و دانش ميفهمند لذا ميفرمايد :
وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ
لبّ خالص شيئى است و نفيسترين اجزاء آن و در انسان آنچه كه ما به الامتياز او است و باعث شرافت او است عقل است لذا عقل را لبّ گفتند .
( اشكال ) تمام افراد بشر صاحب عقل هستند پس تمام اولوا الالباب هستند ( جواب ) كسى كه عقل را سركوب شهوات و هواهاى نفسانى و پايمال زخارف دنيوى از مال و منال و جاه و منصب و رياست طلبى نمايد عقل را ميرانده است و مفقود نموده لذا از معصوم عليه السّلام است كه فرمود
( العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان )
سؤال كردند پس آنچه در معاويه ( عليه اللعنه ) بود چه بود فرمود نكرى و شيطنت