شواهد است كه در آيه قبل ذكر شد در جمله
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ
كه اين آيه بعد از آيه
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ
بوده و آن بعد از محاجه با نمرود بوده وسط اين دو آيه تدوين شده و اين دو آيه كمال ارتباط را با هم دارند .
رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى
سؤال از اصل احياء موتى نبوده بلكه از كيفيت آن بوده براى اينكه با امثال نمرود در كيفيت احياى موتى استدلال كند چون كيفيت اماته احياء را تماما ديده بودند ولى كيفيت احياء موتى را تا زمان ابراهيم احدى مشاهده نكرده و اولين احياء موتى همين قضيه ابراهيم است اگر چه بعد از ابراهيم بسيار واقع شده چنانچه در آيات سابقه ذكر شد .
و در بعض اخبار است كه ابراهيم ميخواست مقام خلّت و استجابت دعا را درك كند و ممكن است اين جهت از بواطن قرآنى باشد و الّا ظاهر همان است كه ذكر شد .
و اينكه خداوند خطاب به او فرمود
قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ
استفهام تقريرى است كه حضرت ابراهيم در جواب بگويد
قالَ بَلى
كه كسى توهّم نكند كه سؤال ابراهيم العياذ باللّه از جهت شكّ در معاد بوده زيرا ادنى افراد مسلمين بلكه تمام مليين معتقد بمعاد هستند چه رسد پيغمبر او العزم آن هم مثل ابراهيم كه بعد از پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم افضل از جميع انبياء است .
وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
اطمينان قلب در محاجه با كفار در بيان كيفيت احياء بوده نه در ايمان بمعاد و شايد در محاجه با نمرود كه نمرود گفت
أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ
حضرت ابراهيم عليه السّلام در جواب او سكوت فرمود و دليل ديگر اقامه كرد كه
فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ
براى اين بود با اينكه ميتوانست بفرمايد اين عمل تو نه اماته حىّ و نه احياء ميت است ميخواست از خداوند كيفيت احياء را سؤال كند و مشاهده كند كه براى نمرود بحسّ و و جدان ثابت كند نه بدليل و