وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
خاوية از خوى بمعنى سقوط ، و عرش بمعنى سقف است يعنى سقف منازل قريه سقوط كرده بود يا جدار آن و ديوارها پس از سقوط سقف بر روى سقف سقوط كرده بود ، اشاره به اينكه اين شهر بكلّى منهدم و خراب شده و تمام اهلش هلاك شده بودند كه حضرت عزير بر اين شهر عبور كرد .
قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها
انّى استفهام از نحوه آن است يعنى چه نحوه خداوند زنده مىكند كه اصل معاد را معتقد بود لكن نحوه آن را نميدانست مثل اينكه مايل بود مشاهده كند ، و ممكن است از راه تعجب باشد كه نحوه آن را هم ميدانست ولى تعجب ميكرد مثل اينكه بگويى خداوند چه قدرت نمايى كرده اين استخوانهاى پوسيده و اين ابدان خاك شده را دو مرتبه زنده مىكند و مشار اليه هذه و مرجع ضمير موتها قرية است لكن مراد اهل قريه است مثل
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها
يوسف آيه 82 ، كه مراد اهل قريه است ،
فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ
خودش مرد صد سال طول كشيد .
ثُمَّ بَعَثَهُ
خداوند او را زنده كرد .
قالَ كَمْ لَبِثْتَ
قائل يا خداوند است بوحى الهى يا ملك است فرستاده او يا انسانيست كه مشاهده كرده بود و ظاهر اول است .
قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ
در اخبار دارد زمان اماته اوائل روز بود و زمان احياء اواخر روز ، تصوّر كرد كه همان روز است گفت يك روز بعدا متوجه شد كه هنوز چيزى از روز باقى مانده گفت بعض روز .
قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ
در حديث است كه موقع اماته پنجاه سال داشت و به همان سنّ پنجاه سالگى مبعوث شد و در موقع اماته زوجه او حمل داشت و در موقع احياء فرزند او صد ساله بود و پسر پنجاه سال بزرگتر از پدر بود ، و در بعض اخبار