مستحبّ مستحبّ ميگردد .
و نيز اطاعت تارة در فعل واجب يا مستحبّ است و تارة در ترك حرام و مكروه است ، اگر براى خدا ترك كند نه بدواعى ديگر زيرا تا داعى الهى نباشد صدق اطاعت نميكند و لو صدق تارك معصيت و عامل بتقوى بكند .
و معنى اطاعة قصد امتثال امر است كه تعبير بدواعى قربت ميكنيم ، و قصد امتثال ممكن است دواعى زيادى داشته باشد : دخول جنّت ، نجات از عذاب ، شكر منعم ، حبّ خداوند ، تحصيل رضاى خدا ، انجام وظيفه عبوديت ، اهليت ذات اقدس الهى از براى عبادت كه مفاد فرمايش امير المؤمنين عليه السّلام است كه در مناجاتش عرض مىكند
( الهى ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا من جنّتك بل وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك ) .
و اين بيان مفادش اين نيست كه من خوف از نار و طمع ببهشت ندارم چنانچه توهّم شده زيرا طمع امير المؤمنين عليه السّلام ببهشت و خوف او از نار از همه بيشتر بود بلكه مراد اينست كه عبادت تو را از اين جهات نميكنم بلكه مولويت تو موجب بندهگى بنده مىشود كه اگر فرض بهشت و جهنمى نبود ، يا اينكه مرا بهشت نبرى و داخل جهنم كنى باز من دست از عبادت تو نميكشم و الرسول اشكال كردند كه اطاعة رسول عين اطاعة خدا است وجه تكرار چيست ، بعضى از مفسرين جوابهايى دادند كه به نظر تمام نيست .
و تحقيق در جواب اينست كه فرق واضحى دارد اطاعة خدا در امتثال اوامر الهى است كه بتوسط رسول ابلاغ مىشود از واجبات و مستحبات و كليه احكام الهى و اطاعة رسول در اعمال مولويت است كه خداوند ولايت كليه به او اعطاء فرموده كه هر تصرّفى در جان و مال امّت حق دارد بكند مربوط به احكام نيست ، نظير اطاعة زن نسبت به شوهر و فرزند نسبت بوالدين و عبد نسبت بمولى و عامى نسبت بمجتهد و هكذا
اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 353
مساهمون: السيد عبد الحسين الطيب
ص٣٥٣