و در اصطلاح حكماء معرفة حقايق الاشياء به قدر الطاعة البشريّة ، و در اخلاق بحكمت نظريّه و عمليّه تفسير شده و نظريّه شامل جميع علوم مىشود : حكمت الهى ، طبيعى رياضى ، هندسى ، فيزيك ، شيمى و غير اينها .
و آنچه به نظر ميرسد و مستفاد از مجموع آيات و اخبار و كلمات اكابر است اينست كه حكمت بمعنى معرفت فوائد و نتايج و خواص و مصالح و مفاسد و مضارّ اشياء و امور و افعال و اخلاق و عقائد چه اخروى و چه دنيوى است و اين يك معناى جامعى است و با همه آيات و اخبار و تفاسير و كلمات اكابر و اصطلاحات سازش دارد و البته هر كس به مقدار قابليّت از اين بهره بردارى كرده و فرد اتمّ آن مقدارى كه ممكن است ببشر افاضه شود انبياء عليهم السّلام دارا بودند ويژه اولوا العزم من الرسل و اتمّ از همه آنها افاضه بپيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و اوصياء طيّبين او عليهم السلام شده و از شئون علم و از صفات ذاتيّه حق است .
وَ التَّوْراةَ
مكرّر تذكّر دادهايم كه اين تورات رائج در دست يهود و نصارى مشتمل بر بسيارى از كفريّات و مزخرفات و مجعولات دست معاندين است و تورات اصلى ابدا در دست رس يهود نبوده و سه مرتبه تواتر آن قطع شده و فقط در نزد انبياء بوده آن هم نه بطريق عادى بلكه از راه معجزه و خارق عادت تا نزد پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و اوصياء آن سرور و فعلا در دست حضرت بقيّة اللَّه است و اين هم يكى از معجزات حضرت عيسى بوده كه در اين آيه بيان شده كه خداوند به او تعليم فرموده
وَ الْإِنْجِيلَ
مسلّما يك انجيل بيشتر بر حضرت عيسى نازل نشده و اين اناجيل اربعه كه در دست نصارى است علاوه بر كفريّاتى كه در آنها است و تناقضاتى كه با يك ديگر دارند و انتسابش به حضرت عيسى بيك نفر مثل مرقس ، يوحنّا ، متى ، لوقى است و علاوه بر اينكه مشتمل است بر مذمّت خود اصحاب عيسى و عدم ايمان آنها هيچ مدركى بر صحت آنها نداريم چه رسد بتواتر بلكه مدارك بطلان آنها بسيار است و انجيل اصلى