تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
و غيب مقابل شهود و حضور است و علم غيب يعنى علمى كه بر بندگان مخفى است و اطلاع به آن ندارند مختص به خدا است چون بر او چيزى مخفى نيست و امّا بعد از آنكه از جانب حق به آنها افاضه شد ديگر غيب نيست . و اينكه مىگوييم پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و ائمّه عليهم الصلاة و السلام داراى علم غيب بودند يعنى علومى كه بر ما مخفى است آنها ميدانستند پس نزاع در اينكه علم غيب مختصّ به خدا است يا اينها هم دارا بودند بىموضوع است زيرا اگر مراد علمى است كه مختصّ به او است مثل علم ذات بذات ، احدى جز او ندارد و اگر علومى است كه بر غير اين خاندان مخفى است آنها عالم بودند .
نُوحِيهِ إِلَيْكَ
اقسام وحى را قبلا متذكّر شده‌ايم كه يا بافاضه حق است بر ارواح مقدّسه آنها بدون واسطه چنانچه در عالم نورانيّت كه انوار مقدّسه آنها را خلق فرمود افاضه جميع كمالات به آنها شد ، يا بواسطه ايجاد كلام است مثل تكلّم حق با موسى در طور و با پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در معراج ، يا بتوسّط ملائكه با مشاهده ملائكه يا استماع صوت آنها ، يا الهام بقلوب آنها ، يا در عالم رؤيا به آنها مينمايند و تمام اقسام وحى را پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم داشته .
وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ
بيان است براى اينكه نبأ غيبى است و بطريق وحى است
إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ
بيان طريق قرعه است به نحوى كه در شريعت آنها بوده و در آيه كيفيّت آن بيان نشده و آنچه مفسّرين گفتند مدرك نيست و قرعه در شريعت اسلامى هست و كيفيّات آن مختلف است و در اخبار دارد ( القرعة لكلّ امر مشكل ) و در بعض اخبار ( لكلّ امر مشتبه ) لكن موردش جائيست كه هيچ طريق شرعى از اصول شرعيّه مثل استصحاب يا برائت يا احتياط يا تخيير نباشد كه امر مشكل و مشتبه شود و الّا اگر مورد اصلى باشد مشكل و مشتبه نيست و احتياج به اين نداريم كه بعضى توهّم كردند كه بعموم اين اخبار نميشود عمل نمود زيرا تخصيص اكثر لازم ميآيد