از صحيح و سقيم ، از قوى و ضعيف بمراتب صحّت و مرض و قوّت و ضعف ، از طبيعى لا مذهب تا معصوم پاك ، از سياه و سفيد ، از صبيح المنظر تا كريه المنظر ، از تام الخلقه و ناقص الخلقة ، از حكيم دانشمند تا جاهل نفهم ، از اعلا مراتب سخاوت و شجاعت و ساير كمالات اخلاقى تا ادنى مراتب بخل و جبن و سائر ذمائم اخلاقى و هكذا بقدرت كامله خود ايجاد فرموده و اعجب از همه اينها كه مطابق نظام جملى عالم تماما موافق حكمت و طبق مصلحت است و ذرّهاى بر خلاف حكمت و مصلحت نيست
تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ
حىّ عبارت از موجود زنده است يعنى صاحب روح و ميّت موجود بى روح است و در مقام خود گفتهايم كه الفاظ موضوع براى معانى عامّه هستند .
حيات يك معنى عامّى دارد كه اطلاق بر ذات اقدس حق مىشود
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ
كه عبارت از حيات ذاتى باشد كه منتزع از علم و قدرت است و اطلاق بر مادة المواد هيولاى صرفه كه مجرّد قابليّة افاضه صورت است حتّى صورت اتمى و بينهما متوسطات .
و در مقابل آن موت كه عبارت از عدم الحيوة است و اين هم معنى جامعى دارد كه عدم صرف باشد از ممتنع الوجود كه عدم ذاتى اوست و قابليّت وجود ندارد چون تناقض است مثل شريك بارى يا اجتماع نقيضين يا ارتفاع نقيضين يا ساير محالات كه برگشتن به همين اجتماع نقيضين و ارتفاع آنها است ، و ماهيّات ممكنه كه فى حدّ نفسها معدوم لكن قابليّة وجود دارند چنانچه گفتند الممكن فى حدّ ذاته ان يكون ليس و له من علّنه ان يكون ايس .
و لفظ روح هم معنى عامّى دارد : روح جمادى نباتى ، حيوانى انسانى ، ملكوتى ايمانى تا روح مجرّد صرف كه عبارت از عالم عقول و مجرّدات باشد كه خالى از ماده و صورت باشد .