پس مراد از راسخين در علم يعنى ثابت در جميع آنچه اطلاق علم بر او مىشود و كلمه راسخ بمعنى ثابت دلالت دارد بر اينكه جهل و شك و سهو و نسيان در او راه ندارد و اين معنى عصمت است و معصوم منحصر بمحمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و آل او عليهم السلام است يعنى عصمت از خطاء و جهل و شك و سهو و نسيان ولى معصوم از گناه ممكن است در غير اينها هم پيدا شود .
يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا
اين جمله بنا بر اين تفسير جمله حاليّه است از براى
وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
يعنى راسخون در علم كه عالم بتأويل متشابهات قرآن هستند در حالى است كه قائل به اين قول هستند و مراد مجرّد قول نيست بلكه اقرار از روى عقيده باطنيّه كلّ يعنى كلّ من المحكمات و المتشابهات من المعانى الظاهريّة و الباطنيّة تا هفتاد بطن كه در اخبار اشاره دارد
وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ
تذكّر صاحبان عقل به اين است كه ميدانند تمام كارهاى خداوند از روى حكمت و مصلحت و درست و بجا است و لو حكمت آن را ندانند و ديگر اعتراض نميكنند كه چرا تمام قرآن محكمات نشد و حكمت نزول متشابهات چيست با اينكه ميتوان به مقدار فهم قاصر پارهاى از حكم آن را دست آورد من جمله اينكه مسلمين احتياج بدرب خانه ائمّه عليهم السلام داشته باشند و از قرآن مستغنى نباشند و نگويند چنان كه آن جاهل نادان گفت ( حسبنا كتاب اللَّه ) و ديگر آنكه اگر بنا بود تمام معانى قرآنيّه كه
لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
از معانى ظاهريّه و باطنيّه تا هفتاد بطن در قرآن واضح و روشن بود از فصاحت و بلاغت و معجزيّت خارج ميشد و نقض غرض بود .
و ديگر آنكه آيات از هزار بحار مجلسى مفصّلتر ميشد .
و ديگر آنكه آيات راجعه بائمّه طاهرين عليهم السلام و آيات راجعه بمنافقين تماما واضح ميشد و طرفين شناخته ميشدند و همان صدر اول فاتحه دين و