چه كرد تا شاهد بگويد شنيدم و ديدم و البته تقرير بما بعد نفى است نه ما بعد حرف استفهام .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 107 ]
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ ( 107 )
( آيا نميدانى كه براى خدا است سلطنت آسمانها و زمين ، و يار و ياورى جز خدا براى شما نيست )
أَ لَمْ تَعْلَمْ
اين استفهام نيز نظير استفهام در آيه قبل است و نكته اينكه از خطاب مفرد بخطاب جمع در
وَ ما لَكُمْ
عدول نموده اينست كه اگر در اينجا « مالك » گفته مىشد توهم اين بود كه براى ديگران يار و ياورى غير از خدا هست و فقط براى مخاطب كه شخص نبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم باشد يار و ياورى غير از خدا نيست از اينجهت به صيغه جمع آورده و نكته اينكه در دو مورد اول به صيغه مفرد و خطاب به شخص نبى است شايد اين باشد كه تقرير از كسى ميگيرند كه آگاه و عالم و معتقد بما يقرّ به باشد و چون همه مردم بواسطه ضعف ايمان يا عدم ايمان معرفت بعموم قدرت حق و ملكيت مطلقه كليه او نسبت به همه سماوات و زمين و آنچه در آسمانها و زمين است ندارند بلكه خود و ديگران را نيز مالك بعض اشياء مىپندارند لذا ممكن است اقرار به اين حقايق ننمايند .
و جمعى از مفسرين مخاطب را در آن دو مورد انسان منكر نسخ دانسته و استفهام را انكارى توبيخى مانند
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ
« 1 »
هامش
( 1 ) - سوره يس آيه 76