مىدهد و ما چنانكه گفتيم ، در علّت و سرّ انكار اينان متحيّريم . چون در عصر ما بسيارند و من با آنان گفتوگو بسيار كرده [ ام ] ، امّا سرّ انكارشان را درنيافتم ، غالبا مىگويند : ما انكار نداريم كه از جسم جامد و مرده ، موجود زنده پديد مىآيد ، چون هرروز مشاهده مىكنيم ، امّا بقاى روح را چنانكه فلاسفه الهى و پيروان اديان آسمانى قائلند ، اعتقاد نداريم . و به عبارت ديگر ، معاد جسمانى را ممكن مىدانيم و معاد روحانى را محال ، و مىگوييم : وقتى كرم و حشرات از بدن مرده پديد آمد ، اين كرم و حشرات غير آن مرده است و ثواب و عقاب براى اينها صحيح نيست . وقتى صحيح است كه روح شخص اوّل باقى باشد و همان روح به اين بدن بازگردد تا اعمال خود را به خاطر داشته ، او را عذاب و عقاب كنند .
و ما گوييم : بقاى روح را ما ثابت كردهايم و آيات و روايات آن را تأييد كرده ؛ بنابراين ، شبهه در معاد باقى نمىماند و عمده براى متديّن ، اثبات بقاى روح است و جسمى كه قابل حمل همان روح باشد ، نه جسمى كه روح جديد در او دميده شود . « 1 »
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
. « 2 »
مؤلف : بعضى گفتهاند كه اين كلمهء
كُنْ
در تحويلات است نحو قوله تعالى
كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ ،
« 3 » و
كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِيداً
« 4 » و غير آن ؛ يعنى ارادهء الهى چون تعلّق گيرد به تبديل صورت كفّار ، به مجرّد قول
كُونُوا ،
متبدّل مىشوند و به صورتى متشكّل مىگردند ، هرگاه كه قدرت به ايجاد و تكوين به اين مرتبه باشد .
علّامه شعرانى : علماى ما تأويل در مسائل توحيد و نبوّت را جايز شمرند ؛ يعنى
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 9 ، ص 292 .
( 2 ) . يس ( 36 ) آيهء 82 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 65 .
( 4 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 50 .