وَ لَوْ نَشاءُ لَطَمَسْنا عَلى أَعْيُنِهِمْ . . .
. « 1 »
مؤلف : و اگر خواهيم در دنيا هر آينه ناپديد كنيم و رقم محو كشيم بر چشمان ايشان بر وجهى كه از اثر چشم ايشان بر صفحه روى نماند .
علّامه شعرانى : خداوند در آن آيات عجز بنى آدم را نظر او مجسّم مىكند ؛ چون بيشتر غرور كفّار از آن است كه خود را مختار در كار خود و حاكم بر سرنوشت خويش مىشمارند . آنگاه شاهد آورد كه هيچكس نمىخواهد پير و ضعيف شود ، قهرا خواهد شد ، پس انسان مقهور ديگرى است . « 2 »
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ . . .
. « 3 »
مؤلف : و نياموختيم ما محمّد صلّى اللّه عليه و آله را شاعرى ؛ يعنى علم شعر را به او نداديم .
علّامه شعرانى : معنى آن نيست كه پيغمبر وزن عروضى و قوافى را نمىشناخت و شعر موزون را از نثر امتياز نمىداد يا محسّنات شعرى را تشخيص نمىداد و نمىدانست شعر حسّان بهتر است يا كعب بن زهير ، چنانكه ابو بكر مىپنداشت ، بلكه معنى آن است كه خداوند خود در سورهء شعراء فرمود كه شعرا آيين و مرام و طريقه براى اصلاح جامعه بشرى نياوردند .
أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ ؛
« 4 » در هر باب سخنى مىگويند و خود هم عامل به نصايح خود نيستند . و قرآن آيين و مرام خاصّ دارد و خود آن حضرت به دستور قرآن عمل مىكند . « 5 »
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ
. « 6 »
مؤلف : آيا نديد و ندانست آدمى يعنى « ابى » آنكه آفريدهايم او را از آب منى .
هامش
( 1 ) . يس ( 36 ) آيهء 66 .
( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 494 .
( 3 ) . يس ( 36 ) آيهء 69 .
( 4 ) . شعراء ( 26 ) آيهء 225 .
( 5 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 495 .
( 6 ) . يس ( 36 ) آيهء 77 .