علّامه شعرانى : آنكه انسان را از نطفه آفريد ، مىتواند از استخوان پوسيده هم بيافريند . و اگر گويى : نطفه مبدأ انسان است ، امّا در بدن باقى نيست ، گوييم : نطفه به صورت اكمل باقى است نه به صورت ناقص . چنانكه انسان را از خاك آفريدند ، خاك به صورت اكمل در انسان هست نه به صورت جمادى خاكى و اگر چيزى كامل شد ، معدوم نشده است ، چنانكه گفتيم ، بت و هر جامدى در عالم آخرت زنده و گويا مىشوند و شهادت مىدهند ؛ يعنى كامل مىشوند و معدوم نمىشوند و حقيقت آنها در صورت اكمل باقى است . « 1 »
قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ
. « 2 »
مؤلف : بگو اى محمد ! مر اين شخص را كه منكر اعاده است و متعجّب در آن : زنده گرداند استخوانها را آن كسى كه به قدرت كامله بيافريد آن را نخست بار و از عدم بهوجود آورد .
علّامه شعرانى : دليل صريح است بر معاد جسمانى . و اگر گويى : صفات اجساد و مردم را در آخرت بر خلاف صفات دنيوى ذكر فرمودهاند ، مانند آنكه لطيف است و كثافات و فضولات ندارند و سبكند ، چنانكه بر ناقهء نور سوار مىشوند و پرواز مىكنند و اجسام جهنّميان در آتش نابود نمىشوند و گوشت در آتش مىرويد و هكذا ، گوييم : اختلاف صفات مانع اصل حقيقت نيست و خداوند صورتهاى متخيّلهء خواب را به اسامى آنها ناميده است . مانند :
رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ
« 3 » ؛ صورت خواب حضرت يوسف را ماه و خورشيد و ستاره ناميد و نيز
سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ *
« 4 » ، با آنكه خواب تمثيل حقايق ديگر است . پس
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 499 .
( 2 ) . يس ( 36 ) آيهء 79 .
( 3 ) . يوسف ( 12 ) آيات 4 .
( 4 ) . همان ، آيات 43 و 46 .