ناخوش دارد و از كار نيكو لذّت مىبرد و عقل او را از قبايح منع مىكند و اگر به تربيّت پدر از فطرت خود خارج نشود ، به صلاح راغب باشد . « 1 »
الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
. « 2 »
مؤلف : برخى گفتهاند كه : تكلّم در ايشان بر سبيل مجاز است ؛ يعنى آثار معاصى در ايشان ظاهر سازد كه دلالت كند بر افعال قبيحهء ايشان .
مرحوم شعرانى : اين سخن ناشى از قياس امور آخرت به دنياست كه چون در اين جهان اعضا سخن نمىگويد ، در آخرت هم نمىگويد ، و بهتر اين بود كه مردم به ظاهر آنچه در شرع وارد شده در امر آخرت ، اكتفا مىكردند و حقيقت را به خدا واگذار مىكردند . « 3 »
مؤلف : عقبة بن عامر گفت : رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : اوّل عضوى كه از آدمى سخن گويد ، ران او بود ، و گفت : دستش . در اين خبر و مانند اين ، توقّف باشد ؛ براى آنكه معارف اهل قيامت ضرورى باشد و ايشان ملجأ باشند به ترك قبايح ؛ از آنجا كه به ضرورت دانند كه « لو جادلوها يحيل بينهم و بينها » .
علّامه شعرانى : يعنى اينكه در خبر آمده است : آنها انكار نافرمانى خويش كنند و اقرار به معصيت نكنند ، ظاهرا صحيح نيست ؛ زيراكه دروغ قبيح است و اهل آخرت ملجأ باشند به ترك قبائح . پس دست آنها سخن گويد ، صحيح است . امّا مهر نهادن بر لبها نه معنى آن است كه انكار كنند ، بلكه هيچ نگويند . و بارى ، آنچه بر خلاف اين آمده است ، توجيه و تأويل بايد كرد ، مانند
وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ
« 4 » و « 5 »
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 492 .
( 2 ) . يس ( 36 ) آيهء 65 .
( 3 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 493 .
( 4 ) . يس ( 36 ) آيهء 66 .
( 5 ) . روح الجنان ، ج 9 ، ص 285 .