يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ
. « 1 »
مؤلف : آدمى ، بهدرستىكه تو كار كنندهاى به رنج و سعى تمام تا وقتى كه رسى به پروردگار خود كار كردنى به جدّ و جهد بسيار .
علّامه شعرانى : براى انسان منصف و متفكّر حقّجوى ، قوىترين دليل بر معاد و بر بقاى روح است ؛ اگرچه در مقام مجادله و تشكيك گروهى سخنان ديگر گويند .
حاصل آنكه هر حركت سوى غايتى است كه حصول آن براى متحرّك بهتر است از حالت سابقه و انسان از مبدأ خلقت كه نطفه بود ، پيوسته حركت كرد تا به مقام عقل بالفعل يا بالاتر به مقام اوليا رسيد . و اگر پس از اين يكباره فانى شود و غايت او عدم مطلق باشد ، بايد عدم بهترين حالت باشد براى او كه در آخر براى او حاصل مىشود .
امّا چنين نيست ، غايت او خداست و صالح و طالح بايد به ملاقات او رسند و حركت سوى كمال است نه نقص ، و كمال مطلق حقّ است . « 2 »
وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ * فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُوراً
. « 3 »
مؤلف : و امّا آنكه داده شود نامه كردار او از پس پشت او به دست چپ او و آنچنان بود كه دست راست او بر گردن بندند و دست چپ او را از پس پشت او بيرون آرند و از آن طرف نامه به دست چپ او دهند و گويند به او :
اقْرَأْ كِتابَكَ
« 4 » ، او گويد : من نامه را چگونه از پس پشت خود بخوانم ؟ پس گردن او را بازپس كشند تا نامهء خود را ببيند تاريك و سياه ، عاجز و متحيّر شود و نتواند كه آن را بخواند .
هامش
( 1 ) . انشقاق ( 84 ) آيهء 6 .
( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 10 ، ص 191 .
( 3 ) . انشقاق ( 84 ) آيات 10 و 11 .
( 4 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 14 .